تبليغاتX
پرازهیچی وخالی ازهمه چی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پرازهیچی وخالی ازهمه چی

تا حالا شنیدین که می گن فلانی واسه ما چکارکرده که ما انتظارداره من واسه اش کاری کنم!!!

همیشه انتظار داریم دیگران قدم اولو بردارن بعد ماقدم بعدی!!

من خودم از اون دسته هستم که همیشه قدم اولو بر میدارم ودرکل به این نگاه نمی کنم که چرا دیگران

حتی واسه اونایی که بهم بدی کردن!!

ولی درکل ادما با من مشکل دارن(یه چیزی تو مایه های این فرید تو سریال مسافران)واسه هرکی خوبی کردم بدی جوابموداد.......ولی همیشه به خودم می گم شاید اونا ارزش خوبی نداشتن؟؟؟

هیچ وقتم انتظارنداشتم اگه واسه کسی کاری کنم جوابی ازش بگیرم اصلا به روی طرفم نمیارم

اما توقع دارم حداقل بدی بهم نکنن

این دلم خیلی شکسته

ولی چندروز افتادم تو خط بدی می خوام بدی کنم ولی راهشو بلد نیست

اخه بی معرفتا حداقل دلمو نشکنین

نوشته شده در 88/08/20ساعت 23:52 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

نمی دونم چندوقت پیش بود که اومدم اینجا نوشتم که کاش همین جوری که الان هستم باقی بمونم

ولی الان که تقریبا یه سال شایدم ۲ساله که می گذره کلی عوض شدم چیزی ازاون ادم سابق نمونده

این روزا خستگیم داره خودشوبیشترنمایان خیلی وقته که خستم یعنی حوصله زندگیوندارم تا الانم به رو خودم نمی اوردم هنوزم خودمو سر پانگه می دارم

خیلی وقتا دوس دارم وقتی می خوابم دیگه بلند نشم

دیگه حوصله نوشتنم ندارم

نوشته شده در 88/07/28ساعت 18:34 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

خ

دا را با تو هرگز نیست کاری که تو خود ناخدای روزگاری
به روی قایقی در هم شکسته مثه ماهی که رو ابرا نشسته
گفت:
اگر من ناخدایم با خدایم    نکن تو از خدای خود جدایم
به تو محتاجم ای یار موافق به تو محتاجم ای همراه عاشق

گفتم خدای عشق تو داره خدایی که تو دینش گناه بی وفایی
بگو رندانه می گویی صد افسوس تو نور ماهی و من نور فانوس
تو هشیارانه گفتی یا ز مستی نفهمیدم که در قید که هستی
گفت:
من غرق سکوتم تو بخوان قصه پرداز تویی
من هیچم وپوچم توبمان سینه و راز تویی
به تو محتاجم ای یار موافق به تو محتاجم ای همراه عاشق
گفتم من غرق سکوتم تو بخوان قصه پرداز تویی
من هیچم وپوچم توبمان سینه و راز تویی
من رو به ضوالم دم آواز تویی

نوشته شده در 88/07/25ساعت 18:24 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

دنیایه این روزایه من قدتن پوشم شده!!!
نوشته شده در 88/07/25ساعت 14:23 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

 من اومدم خداحافظی ، چشمامو خوب نگاه بکن
اگه می خوای یه بار دیگه ، اسم منو صدا بکن

خوشی زده زیر دلت ، همش بهونه می گیری
هر کاری می خوای می کنی ، هر جا دلت می خواد می ری


خوشی زده زیر دلت ، من که برم درست می شی
یک خورده که تنها بشی ، از این کارها دست می کشی

صبرم دیگه سر اومده ، تحملم تموم شده
از بس که گریه کردم و داشتنت آرزوم شده


باعث این دوری تویی اما بازم منو ببخش
به من کاری نداشته باش ، هر جا که خواستی بدرخش

خوشی زده زیر دلت ، همش بهونه می گیری
هر کاری می خوای می کنی ، هر جا دلت می خواد می ری


خوشی زده زیر دلت ، من که برم درست می شی
یک خورده که تنها بشی ، از این کارها دست می کشی
(دست می کشی،دست می کشی،دست می کشی)


خوشی زده زیر دلت

همش بهونه می گیری

خوشی زده زیر دلت

یک خورده که تنها بشی

دست می کشی


خوشی زده زیر دلت ، همش بهونه می گیری
هر کاری می خوای می کنی ، هر جا دلت می خواد می ری


خوشی زده زیر دلت ، من که برم درست می شی
یک خورده که تنها بشی ، از این کارها دست می کشی
 

نوشته شده در 88/07/14ساعت 17:1 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

چندروز پیش به یه سفریه روز رفتم

رفتم به یه شهری که۳۰۰کیلومتربااینجاکه هستم فاصله داره

صبح ساعاتای ۹رسیدیم

بعدیه گشت ورفتن خونه یکی  دو نفرساعاتای ۷ شب رفتم خونه عمه ام........

خونه یه فضای غریبی داشت که کلی باهاش حال کردم

یه زن وشوهرتنها که مرده افسردگی شدید داره وگاهی اوقات چندکلمه ایی حرف میزنه

یه سکوت عجیبی خونه رو گرفته بود

فقط صدای پنکه رومیزی میامد

یه چایی خوش طعم...

روپنجره خونه سه جمله نوشته شده بودکه هنوزم دارم باخودم تکرارش میکنم

 

 ای شروع لطیف

جای الفاظ

مجذوب خالی

 

نوشته شده در 88/07/06ساعت 22:12 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

ازاول مهر بدم میاد ....

اخه اول مهرکه تفاوت ها بیش ترنمایان میشه

اول مهرکه تفاوت غنی وفقیر تابلوترمیشه

اصلا بی خیال حوصله ندارم

 

نوشته شده در 88/07/06ساعت 21:44 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

روزای بعد انتخابات ایران خیلی دیدنی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعضیا به خیال خودشون تازه بیدارشدن  هیو دیدن که بــــــــــــــــلـــــه چه کلاهی این ۳۰ساله سرمون گذاشتنو خبرنداشتیم

دوستان ما یه عمر کلاه سرمون رفته یه عمر که مستعمرانگلیس وامریکا وروسیه هستیم یه عمرکه با انقلابای دروغین وکودتا ازدست این استعمارگر به دست استعمارگر دیگه می افتیم وچه خوب بین خودشون اینجا روتقسیم می کنن

رضاخان میادمیشیم مستعمرروسیه....محمدرضامیاد میریم زیردست امریکا..خمینی میادمیریم زیردست انگلیس جدیدا که مثل اینکه روسیه وانگلیس به تیپ هم زدن ولی زورروسیه بیشترشد مثل اینکه موج سبزانگلیسم کارسازنبودولی میمونک روسیه بدکارسازشد

یه مشت اراجیفم به اسم دین به خردمون دادن که هروقت بخوان به وسیله همون اراجیف مردم فلک زده رو بازی بدن

یه روز ازدست کشف حجاب رضاخان می نالیم یه روزم از حجاب اخوندا نالانیم

هنوتکلیفمونو با خودمون نمی دونیم

همین جور بازیمون میدنو ازمون سواستفاده می کنن

 

پ.ن:اگه موج سبزیم میامد وضع از اینی که بود بهترنمیشد

پ.ن:قبلا به چی امید داشتین که حالا نا امید شدین؟؟؟؟

حرف زیاد دارم واسه گفتن دارم سعی می کنم بنویسمشون

دلم گرفته ازمردمونمون

خیلی پستیم

نوشته شده در 88/06/24ساعت 5:41 توسط کسی که هیچ کس نبود| |

فلسفه این شبای احیا رو من یکی که نفهمیدم .....؟؟؟؟؟؟/

شایدخدااین شبا رو گذاشته که پستی بنده هاشو بیشتر بهشون نشون بده

اخه خیلی خنده داره تمام روزای خداظلم می کنیم گناه می کنم به هم دیگه بد می کنیم دروغ می گیم وهزارتاگناه دیگه بعد واسه چندشب میشیم مظلوم وعابد......جالبیش اون جاست که صبح همون شب میشیم همون ادم سابق یابدترازاون ........................

گم شدیم..................................

خدایا به دادمون برس

وقتی خودمومیبینمو مقایسه می کنم بااون ادم پارسالی قبل از این شبا...............

پست تر شدم

ادمای اطرافمم پست تر شدن

شاید داریم مجازات میشیم

خدایا .......................................

نوشته شده در 88/06/19ساعت 1:12 توسط کسی که هیچ کس نبود| |


Design By : Night Skin